مبانی کسب‌وکار

ساختن تیم فروش و طراحی پورسانت — وقتی دیگر خودت تنها فروشنده نیستی

صاحب کسب‌وکار معمولاً بهترین فروشنده‌ی آن است، و اولین فروشنده‌ای که استخدام می‌کند اغلب شکست می‌خورد — نه به‌خاطر آدم، بلکه به‌خاطر نبود فرایند و پورسانتی که انگیزه‌ی غلط می‌سازد. این راهنما می‌گوید کِی فروشنده بگیری، چه چیزی را قبلش بنویسی، پورسانت را روی چه چیزی بدهی، پژوهش درباره‌ی پاداش چه می‌گوید، و چه نکته‌های قانونی‌ای در ایران باید بدانی.

تیم ریبین۹ دقیقه مطالعه
تیمی کوچک دور یک میز سفید با لپ‌تاپ‌ها، در حال نگاه کردن به یک صفحه‌نمایش، و یادداشت‌های رنگی روی دیوار — مرور هفتگی قیف فروش

در بیشتر کسب‌وکارهای کوچک، بهترین فروشنده خود صاحب کسب‌وکار است. محصول را از همه بهتر می‌شناسد، مشتری‌های اول را خودش آورده، و می‌داند چه چیزی را کِی بگوید. مشکل این است که این فروش به ساعت‌های او گره خورده — و یک روز، رشد به سقف همان ساعت‌ها می‌خورد.

راه‌حل بدیهی، استخدام فروشنده است. و نتیجه‌ی رایجش، ناامیدی: فروشنده‌ی جدید چند ماه حقوق می‌گیرد، فروش چندانی نمی‌آورد، و صاحب کسب‌وکار نتیجه می‌گیرد «فروشنده‌ی خوب پیدا نمی‌شود». معمولاً مشکل در آدم نیست. فرایندی وجود نداشت که فروشنده دنبالش کند، و پورسانتی که طراحی شده بود، انگیزه‌ی غلط می‌ساخت.

کِی اولین فروشنده را استخدام کنیم؟

سه نشانه که می‌گوید وقتش رسیده:

  • فروش تکرارپذیر شده. خودت دست‌کم ده مشتری مشابه را بسته‌ای و می‌توانی توضیح بدهی چرا خریدند. اگر هنوز هر فروش یک ماجرای منحصربه‌فرد است، فروشنده هم نمی‌تواند تکرارش کند.
  • فرایند را نوشته‌ای — یا دست‌کم می‌توانی بنویسی. بخش بعدی درباره‌ی همین است.
  • پول دوره‌ی یادگیری را داری. فروشنده‌ی جدید معمولاً چند ماه طول می‌کشد تا به بازدهی کامل برسد، و در این مدت حقوق می‌گیرد.

و یک حساب ساده قبل از تصمیم: در ۱۴۰۵، یک فروشنده با حقوق ماهانه‌ی ۴۰ میلیون تومان با همه‌ی هزینه‌های قانونی حدود ۵۶٫۷ میلیون تومان برای کارفرما خرج دارد. اگر حاشیه‌ی ناخالصت ۳۰ درصد است، او باید ماهانه حدود ۱۸۹ میلیون تومان فروش اضافه بیاورد فقط برای اینکه هزینه‌ی خودش را دربیاورد — بدون پورسانت. جزئیات این محاسبه در هزینه‌ی واقعی استخدام اولین کارمند آمده است.

فروشنده‌ی باتجربه بگیرم یا تازه‌کار؟

وسوسه‌ی اول معمولاً استخدام یک فروشنده‌ی باتجربه با فهرست مشتری‌های آماده است. گاهی درست است، اما سه چیز را بسنج:

  • تجربه در چه چیزی؟ کسی که ده سال کالای مصرفی فروخته، لزوماً فروش سازمانی با چرخه‌ی شش‌ماهه را بلد نیست — و برعکس. تجربه‌ی مرتبط مهم است، نه سال‌های کار.
  • فهرست مشتری‌ها واقعی است؟ «مشتری‌هایم دنبالم می‌آیند» ادعای رایجی است که کمتر اتفاق می‌افتد. مشتری معمولاً به شرکت وفادار است، نه به فروشنده.
  • با فرایند تو کار می‌کند یا با فرایند خودش؟ فروشنده‌ی باتجربه گاهی عادت‌هایی دارد که با محصول و مشتری تو جور نیست، و تغییر دادنشان سخت‌تر از یاد دادن به یک تازه‌کار است.

قاعده‌ی عملی: اولین فروشنده بهتر است کسی باشد که از فرایند مکتوب تو یاد بگیرد و به ساختن آن کمک کند. فروشنده‌ی ستاره را برای زمانی نگه دار که فرایند جا افتاده و می‌خواهی سریع بزرگ شوی.

اول فرایند را بنویس، بعد آدم بیاور

فروشنده‌ی جدید، هر قدر هم باتجربه، نمی‌تواند چیزی را که فقط در ذهن توست تکرار کند. قبل از استخدام، یک سند ساده بنویس — دفترچه‌ی فروش — که این‌ها را دارد:

  • مشتری ایده‌آل: دقیقاً برای چه کسانی وقت بگذارد و برای چه کسانی نه.
  • مراحل فروش با تعریف رفتاری: هر مرحله با یک رفتار قابل مشاهده‌ی مشتری تعریف شود، نه با حس فروشنده. نمونه‌اش در فروش سازمانی در ایران آمده است.
  • جواب اعتراض‌های رایج: «گران است»، «باید با مدیرم مشورت کنم»، «با رقیب کار می‌کنیم». جواب‌هایی که خودت سال‌ها تجربه کرده‌ای، نوشته شوند.
  • اختیار قیمت و تخفیف: تا چند درصد تخفیف را خودش بدهد، و بیشتر از آن با چه کسی هماهنگ کند. قواعد امتیاز دادن در راهنمای مذاکره آمده است.
  • تحویل به بعد از فروش: وقتی قرارداد بسته شد، مشتری به چه کسی و چطور سپرده می‌شود.

این سند لازم نیست کامل باشد. نسخه‌ی اول را بنویس، فروشنده‌ی جدید با آن کار کند، و هر جا که گیر کرد، همان‌جا را کامل کن.

ساختار جبران: چهار مدل

مدل مزیت ریسک مناسب برای
فقط حقوق ثابت ساده، امنیت برای فروشنده انگیزه‌ی کم برای فروش بیشتر فروش‌های بلند و پیچیده که یک نفر نتیجه را تعیین نمی‌کند
فقط پورسانت هزینه فقط وقتی فروش هست فروشنده‌ی خوب نمی‌ماند؛ فشار برای فروش به هر قیمت؛ مسئله‌ی قانونی (پایین‌تر) همکاری غیرتمام‌وقت یا نمایندگی واقعاً مستقل
ثابت + پورسانت تعادل امنیت و انگیزه طراحی پورسانت باید درست باشد بیشتر کسب‌وکارهای کوچک
ثابت + پاداش هدف تمرکز روی اهداف مشخص اگر هدف بد تعیین شود، بازی با هدف وقتی چند هدف مهم‌تر از حجم فروش است

برای بیشتر کسب‌وکارهای کوچک، ترکیب حقوق ثابت و بخش متغیر جواب بهتری می‌دهد. حقوق ثابت فروشنده را در دوره‌ی یادگیری و ماه‌های کند نگه می‌دارد؛ بخش متغیر، انگیزه‌ی فروش بیشتر را می‌سازد. نسبت این دو به طول چرخه‌ی فروش بستگی دارد: هرچه فروش سریع‌تر و قابل‌انتساب‌تر به یک نفر باشد، سهم بخش متغیر می‌تواند بیشتر باشد.

پورسانت را روی چه چیزی بدهیم؟

این مهم‌ترین تصمیم طراحی است، و بیشتر کسب‌وکارها اشتباهش را می‌کنند: پورسانت را درصدی از فروش می‌دهند.

یک مثال. قراردادی به ارزش ۱۰۰ میلیون تومان، با بهای تمام‌شده‌ی ۷۰ میلیون — یعنی ۳۰ میلیون سود ناخالص. فروشنده برای بستن قرارداد، ۱۰ درصد تخفیف می‌دهد:

بدون تخفیف با ۱۰ درصد تخفیف تغییر
سود ناخالص شرکت ۳۰ میلیون ۲۰ میلیون ۳۳ درصد کمتر
پورسانت ۵ درصد فروش ۵ میلیون ۴٫۵ میلیون ۱۰ درصد کمتر
پورسانت ۱۵ درصد سود ناخالص ۴٫۵ میلیون ۳ میلیون ۳۳ درصد کمتر

با پورسانت روی فروش، تخفیف ده‌درصدی یک‌سوم سود شرکت را می‌برد، اما فقط یک‌دهم پورسانت فروشنده را. تخفیف برای او تقریباً مجانی است. با پورسانت روی سود ناخالص، فروشنده دقیقاً به اندازه‌ی شرکت از تخفیف ضرر می‌کند — و خودش مراقب است که بی‌دلیل تخفیف ندهد.

و یک قاعده‌ی دوم که در اقتصاد ایران اهمیت ویژه‌ای دارد: پورسانت را هنگام وصول پول بده، نه هنگام امضای قرارداد. قراردادی که پولش شش ماه بعد وصول می‌شود — یا هیچ‌وقت وصول نمی‌شود — فروش نیست. فروشنده‌ای که پورسانتش به وصول گره خورده، خودش پیگیر پول هم هست. منطق کاملش در راهنمای جریان نقدی آمده است.

پژوهش درباره‌ی پاداش چه می‌گوید؟

داگ چانگ، توماس استینبرگ و ک. سودهیر داده‌های واقعی یک نیروی فروش را تحلیل کردند تا ببینند اجزای مختلف طرح پاداش روی چه کسانی اثر دارند. سه یافته‌ی اصلی‌شان:

  • پاداش‌ها در همه‌ی گروه‌های فروشنده بهره‌وری را بالا بردند.
  • پورسانت فراتر از سهمیه، بهترین فروشنده‌ها را بعد از رسیدن به سهمیه هم فعال نگه داشت. وقتی بعد از سهمیه چیزی برای به دست آوردن نباشد، بهترین‌ها کند می‌شوند — یا فروش را به دوره‌ی بعد منتقل می‌کنند.
  • پاداش‌های فصلی، به فروشنده‌های ضعیف‌تر کمک کرد سر مسیر بمانند. یک هدف سالانه برای کسی که عقب افتاده، خیلی دور است؛ هدف‌های فصلی، او را در طول سال هدایت می‌کنند.

سه نتیجه‌ی عملی برای کسب‌وکار کوچک:

  • سقف پورسانت نگذار. سقف یعنی به بهترین فروشنده‌ات بگویی بعد از این عدد دیگر نفروشد.
  • بعد از سهمیه، نرخ را بالاتر ببر، نه پایین‌تر.
  • هدف را به بخش‌های کوتاه‌تر بشکن — ماهانه یا فصلی — به‌جای یک عدد سالانه.

سهمیه را چطور تعیین کنیم؟

سهمیه‌ای که از آرزو بیاید، یا آن‌قدر بالاست که کسی جدی‌اش نمی‌گیرد، یا آن‌قدر پایین که پول بی‌دلیل خرج می‌شود. سهمیه باید از ریاضی قیف بیاید:

  • چند سرنخ واجد شرایط در ماه در اختیار فروشنده است؟
  • نرخ تبدیل واقعی هر مرحله چقدر است — نه آرزو، بلکه آنچه تا امروز اتفاق افتاده؟
  • میانگین ارزش هر قرارداد چقدر است؟

ضرب این سه، فروش قابل انتظار را می‌دهد. سهمیه کمی بالاتر از آن، چالش‌برانگیز اما رسیدنی است. یک محک ساده: اگر بیشتر فروشنده‌ها به سهمیه نمی‌رسند، مشکل احتمالاً در سهمیه است نه در آدم‌ها.

برای فروشنده‌ی جدید، سهمیه را پلکانی کن: مثلاً ماه اول بدون سهمیه، برای یادگیری؛ ماه دوم بخشی از سهمیه‌ی کامل؛ و از ماه سوم یا چهارم، سهمیه‌ی کامل. و این پلکان را از روز اول مکتوب کن تا هر دو طرف بدانند چه انتظاری هست.

دوره‌ی یادگیری فروشنده

فروشنده‌ی جدید از روز اول نمی‌فروشد. معمولاً ماه‌های اول صرف این‌ها می‌شود:

  • یادگرفتن محصول — نه از روی کاتالوگ، بلکه از گفتگو با مشتری‌های فعلی.
  • همراهی با تو در جلسه‌های فروش — دیدن اینکه تو چطور می‌فروشی.
  • فروختن با همراهی تو — تو کنارش هستی و بعد از جلسه با هم مرور می‌کنید.
  • فروختن مستقل با مرور هفتگی قیف.

این دوره را در بودجه ببین. اگر رانوی تو کوتاه‌تر از دوره‌ی یادگیری به‌علاوه‌ی چند ماه است، استخدام فروشنده در این زمان ممکن است درست باشد ولی در زمان غلط.

نکته‌های قانونی در ایران

این بخش اطلاعات عمومی است؛ قرارداد نهایی را با مشاور کار تنظیم کن.

  • عنوان قرارداد ماهیت رابطه را تعیین نمی‌کند. کسی که ساعت مشخص سر کار می‌آید، از تو دستور می‌گیرد و فقط برای تو کار می‌کند، در یک اختلاف احتمالاً کارگر شناخته می‌شود — حتی اگر قراردادش «پورسانتی» یا «نمایندگی» نوشته شده باشد.
  • حداقل مزد جای خودش را دارد. اگر رابطه کارگری است، حداقل مزد قانونی و مزایای قانونی تکلیف کارفرماست؛ «فقط پورسانت» آن را حذف نمی‌کند.
  • پورسانت را در هزینه‌ی کامل نیرو حساب کن و درباره‌ی نحوه‌ی اعمال بیمه بر آن، با کارشناس تأمین اجتماعی مشورت کن.
  • قواعد پورسانت را در قرارداد بنویس: مبنای محاسبه (فروش یا سود ناخالص)، زمان پرداخت (امضا یا وصول)، تکلیف سفارش مرجوعی یا وصول‌نشده، و تکلیف پورسانت معامله‌هایی که بعد از خروج فروشنده وصول می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • استخدام فروشنده قبل از تکرارپذیر شدن فروش.
  • استخدام بدون فرایند مکتوب و انتظار اینکه فروشنده خودش راه را پیدا کند.
  • پورسانت روی فروش به‌جای سود — و پرداخت هزینه‌ی تخفیف‌هایی که فروشنده بی‌دلیل می‌دهد.
  • پورسانت هنگام امضا به‌جای وصول.
  • سقف گذاشتن روی پورسانت و کند کردن بهترین فروشنده‌ها.
  • سهمیه‌ی آرزویی که از ریاضی قیف نیامده.
  • قضاوت فروشنده‌ی جدید در ماه اول.
  • «فقط پورسانت» برای کسی که در عمل کارمند تمام‌وقت است.

در ریبین چطور اجرایش کنیم؟

۱. قبل از استخدام، دفترچه‌ی فروش را با آسو بنویس — مشتری ایده‌آل، مراحل، اعتراض‌ها و جواب‌هایشان. و شرح نقش فروشنده را با یارا آماده کن.

۲. ساختار پورسانت را با دیار طراحی کن — مبنای سود ناخالص، پرداخت هنگام وصول، و نقطه‌ی سربه‌سر استخدام.

۳. عددهای قیف هر فروشنده را ماهانه ثبت کن — سرنخ، نرخ عبور هر مرحله، قرارداد و وصول.

۴. مرور هفتگی قیف را با چک‌این هفتگی ثابت کن، و آخر هر فصل یک رتروسپکتیو با تیم فروش بگذار: چه چیزی جواب داد، چه چیزی نه، و دفترچه‌ی فروش کجا باید کامل‌تر شود.

پرسش‌های پرتکرار

اولین فروشنده را کِی استخدام کنم؟

وقتی سه چیز برقرار است: خودت دست‌کم چند مشتری مشابه را بسته‌ای و می‌دانی چرا خریدند، فرایند فروش را نوشته‌ای یا می‌توانی بنویسی، و پول دوره‌ی یادگیری فروشنده را داری. اگر هنوز هر فروش ماجرایی منحصربه‌فرد است، استخدام فروشنده معمولاً زود است، چون چیزی برای تکرار کردن وجود ندارد.

پورسانت چند درصد باشد؟

عدد ثابتی وجود ندارد؛ به حاشیه‌ی سود، طول چرخه‌ی فروش و سهم حقوق ثابت بستگی دارد. سوال مهم‌تر از درصد، مبنای آن است: پورسانت را روی سود ناخالص بده نه روی فروش، و هنگام وصول بده نه هنگام امضا. بعد حساب کن که با این درصد، فروشنده در سطح سهمیه چقدر درآمد دارد و آیا این عدد هم برای او جذاب است و هم برای تو سودآور.

فروشنده را فقط پورسانتی بگیرم که ریسکم کم شود؟

برای همکاری واقعاً مستقل — مثلاً نماینده‌ای که برای چند کسب‌وکار کار می‌کند — ممکن است مناسب باشد. اما اگر فروشنده در عمل تمام‌وقت برای تو کار می‌کند، ساعت مشخص دارد و از تو دستور می‌گیرد، احتمالاً از نظر قانون کارگر است و حداقل مزد و مزایای قانونی تکلیف توست، هر عنوانی که روی قرارداد باشد. علاوه بر این، فروشنده‌ی خوب معمولاً در طرح فقط‌پورسانتی نمی‌ماند.

چرا پورسانت روی فروش اشتباه است؟

چون تخفیف را برای فروشنده تقریباً مجانی می‌کند. در مثال این مقاله، ده درصد تخفیف یک‌سوم سود شرکت را می‌برد ولی فقط یک‌دهم پورسانت فروشنده را. وقتی پورسانت روی سود ناخالص باشد، فروشنده دقیقاً به اندازه‌ی شرکت از تخفیف ضرر می‌کند و خودش مراقب قیمت است.

سقف پورسانت بگذارم؟

معمولاً نه. سقف یعنی به بهترین فروشنده‌ات بگویی بعد از یک عدد دیگر نفروشد، یا فروشش را به دوره‌ی بعد منتقل کند. پژوهش چانگ و همکاران نشان داد پورسانت فراتر از سهمیه، بهترین‌ها را بعد از رسیدن به هدف هم فعال نگه می‌دارد. اگر نگرانی تو هزینه است، نرخ را درست طراحی کن، نه سقف بگذار.

فروشنده‌ی جدید چند ماه طول می‌کشد تا بفروشد؟

به طول چرخه‌ی فروش بستگی دارد. در فروش ساده و سریع شاید یکی-دو ماه، در فروش سازمانی با چرخه‌ی چندماهه ممکن است شش ماه یا بیشتر. این دوره را از قبل در بودجه ببین و سهمیه را پلکانی تعریف کن. قضاوت فروشنده‌ی جدید بر اساس ماه اول، معمولاً قضاوت درباره‌ی فرایند جذب و آموزش است، نه درباره‌ی خود او.

منابع

  1. Chung, Steenburgh & Sudhir — Do Bonuses Enhance Sales Productivity? A Dynamic Structural Analysis of Bonus-Based Compensation Plans، مجله Marketing Science، ۲۰۱۴
  2. Steenburgh & Ahearne — Motivating Salespeople: What Really Works، هاروارد بیزینس ریویو، ژوئیه–اوت ۲۰۱۲
  3. وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی — قانون کار
خواندن کافی نیست؛ این چارچوب داخل ریبین اجرا می‌شود.

پروفایل کسب‌وکارت را بساز و همین جلسه را با منتوری که تو را می‌شناسد بگیر — رایگان، بدون کارت بانکی، با تعهد و پیگیری هفتگی.

شروع رایگان

→ همه‌ی مقاله‌های بلاگ